سئوالات رایج اختلال روانشناختی

پرسش: من یک زن 42 ساله هستم. مدت 12 سال است که ازدواج کرده ام و دو فررزند 10 و 7 ساله دارم. خوشبختانه با همسرم مشکل خاصی ندارم، اما یک مسئله کوچک برای مدت ها ذهن من را درگیر می کند و به همین خاطر بیشتر اوقات بی حوصله و کسل هستم. برای مثال اگر پسرم بگوید که سردرد دارد با خودم فکر می کنم شاید به بیماری لاعلاجی دچار شده باشد و ... . صبح ها به سختی از رختخواب بیرون می آیم. احساس غمگینی می کنم و بعضی روزها بدون هیچ دلیل خاصی گریه می کنم. به هیچ چیزی علاقه ندارم و بودن در خانه را به هر جای دیگری ترجیح می دهم. زمانی که همسرم پیشنهاد می دهد به گردش برویم، مخالفت می کنم و از او می خواهم که خودش با بچه ها به پارک و سینما برود. اخیررا احساس می کنم که همسرم از این وضعیت خسته شده، دیرتر از محل کار به خانه می آید و شور و شوقش را از دست داده است. می ترسم این وضعیت من روی بچه ها نیز تاثیر بگذارد. خیلی دوست دارم مانند دیگران بتوانم از زندگیم لذت ببرم، اما نمی دانم چطور باید این کار را انجام دهم. لطفا کمکم کنید.

پاسخ(خانم دکتر قربانی): با توجه به نشانه هایی که عنوان کرده اید، به نظر می رسد که به افسردگی مبتلا باشید. اغلب ما فکر می کنیم افسردگی در اثر اتفاقات و رویدادهای ناخوشایند پیش می آید، در حالیکه برداشت ما از رویدادهاست که موجب احساسات منفی یا مثبت در ما می شود. برای مثال سردرد پسرتان باعث می شود که شما چند شب نخوابید، اما مادر دیگری ممکن است اصلا به این موضوع اهمیت نداده و بنابراین نگران نشود. یکی از روش های درمان افسردگی، درمان شناختی درمانی است که در آن به افراد کمک می شود تا افکار نادرست خود را (مانند تصور ابتلا فرزند به بیماری لاعلاج) شناساییی کرده و باورهای درست را جانشین آن نمایند. توصیه می شود به منظور رفع مشکلاتتان از کمک یک مشاور و روان شناس متخصص بهره جویید.

 

پرسش: سلام دختری مجرد 31ساله می باشم که از کودکی دختری آرام و گوشه گیر بوده ام در دوران دبیرستان به دلیل علاقه به درس مورد توجه معلمان بودو و دوران طبیعی را به سر می کردم .دو سه سال است که تنهایی را دوست دارم و فوت بعضی از عزیزام باعث شده با توجه به اظهارات دیگران همیشه غمگین به نظر بیایم.به تفریح و میهمانی و صحبت کردن با دیگران اصلا علاقه ای ندارم و بیشتر دوست دارم تمام مدت خواب باشم و عاشق تنهایی شدم. و گاهیی اوقات با خودم حرف میزنم .به دلیل اینکه دیگران از رفتارهای غیر طبیعی من انتقاد زیادی می کنند بیشتر باعث رنجش من می شود لطفا راهنمایی فرمائید

پاسخ(خانم دکتر قربانی): با عرض سلام و ارادت خدمت شما خوانندۀ عزیز، از نوشته های شما استنباط می شود که انسان درونگرایی باشید. درون گرایی و برون گرایی دو بعد یک ویژگی شخصیتی هستند که بر بسیاری از جنبه های زندگی تاثیر می گذارد.

به طور کلی افراد درونگرا دارای این خصوصیات هستند:

  1. علاقه مند به احساسات و افکار خودشان. نیاز به داشتن قلمرو شخصی. کم حرف، ساکت و متفکر.
  2. دوستان زیادی ندارد. در ارتباط برقرار کردن با افراد جدید مشکل دارد. علاقه مند به سکوت و تمرکز. از دید و بازدید های غیر منتظره و ناگهانی بیزار است.
  3. کارایی وی در تنهایی بیشتر است. بزرگترین وحشت وی آن است که در یک جمع شلوغ قرار گیرید. ترس از آنکه فردیت خود را از دست بدهد. از فعالیتهای انفرادی انرژی میگیرد.
  4. در بین انبوه مردم بودن آنها را خسته می کند. بیشتر از دست کرده خودشان خشمگین می گردند تا دیگران. معمولا کمرو هستند. درکشان مشکل است. اهل ایده و عقاید نو.
  5. شخصیتی متمایز در خلوت خود و در حضور دیگران دارند. مشتاق و احساساتی می باشند. معمولا احساساتشان را بیان نمی کنند. در جمع نا آشنا ساکت اما در جمع دوستان خود راحت می باشند. تمرکزشان قوی است. برای تصمیم گیری به زمان نیاز دارند. پیش از حرف زدن می اندیشند.
  6. از در میان گذاشتن اطلاعات شخصی خود با دیگران ممانعت می کند. مایل به رویکرد آهسته اما دقیق می باشد. با مشاهده درس می آموزد (عبرت از دیگران) و پس از آموختن روش زندگی، زندگی خود را آغاز می کند.

و ویژگی های اصلی افراد برونگرا بدین شرح است :

  1. علاقه مند به وقایع پیرامون خود.
  2. رو راست و معمولا پر حرف.
  3. عقیده خود را با عقاید دیگران مقایسه می کند.
  4. اهل عمل و پیشقدمی در کارها.
  5. به سهولت دوستان جدیدی یافته و یا با یک گروه خود را وفق می دهد.
  6. افکار خود را بیان می کند.
  7. علاقه مند به افراد جدید.
  8. بزرگترین وحشت وی آن است که نکند پس از یک فاجعه هولناک آخرین بازمانده بشر روی زمین باشد (ترس از قطع ارتباط با دنیای خارج و مردم.) تنهایی برای وی بسیار آزار دهنده می باشد.
  9. از تعامل و ارتباط برقرار کردن با دیگران انرژی می گیرند.
  10. خوش مشرب بوده اما زیاد احساساتی نیستند.
  11. ریسک پذیرند، سریع تصمیم می گیرند، اجتماعی هستند، درک آنها آسان است، شخصیت آنها در خلوت و حضور دیگران یکسان است، معاشرتی هستند.
  12. پس از آنکه حرف خود را زدند به گفته خود می اندیشند. علاقه مند به کار گروهی. نقل هر مجلس می باشند. موسیقی با صدای بلند و فعالیتهای هیجان انگیز را بیشتر دوست دارند.
  13. رنگهای روشن را بیشتر دوست دارند. بیشتر از اعمال دیگران خشمگین میگردند تا خودشان. اطلاعات شخصی خود را بسادگی با دیگران قسمت می کنند. رویکرد سریع الوصول را بیشتر ترجیح می دهند. تنها از روی تجارب زندگی خود درس می گیرند و نه عبرت گرفتن از دیگران

هر کدام از این دو بعد رفتاری دراراینقاط ضعف و قوت خاص خود هستند و نمی توان یکی را بر دیگری ارجحیت داد. نتایج پژوهش ها نشان داده است که افراد درونگرا (مثل شما) هنگام مواجهه با بحران ها (مانند از دست دادن اعضای خانواده) به احتمال بیشتری دچار افسردگی می شوند، در حالیکه افراد برونگرا احتمالا به اختلالات دیگری مانند رفتارهای اعتیادگونه دچار می شوند.

با توجه به اینکه برخی از علائم اصلی بیماری افسردگی مانند : احساس غمگین بودن، عدم علاقه به تفریح، شرکت نکردن در جمع، افزایش خواب و علاقه به تنهایی در شما مشاهده می شود. پیشنهاد می کنم پیش از مزمن شدن افسردگی به متخصص مراجعه کرده و نسبت به درمان آن اقدام کنید.