آخرین راز خوشبختی در خانواده. نوشته: دکتر زهره قربانی

آخرین راز خوشبختی در خانواده

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده­ اید که چرا بعضی افراد هنگامی که در ایستگاه اتوبوس منتظر هستند اوقات خوبی دارند، در حالیکه دیگران صرف نظر از اینکه محیطشان چقدر سرگرم کننده باشد، احساس ملال می کنند؟ آیا برایتان پیش آمده کاری را انجام دهید و در طی آن نه خستگی را احساس کنید، نه گرسنگی را و نه گذر زمان را؟ و بعد از پایان یافتنش احساس خوب رضایت و یک سرخوشی خاص را داشته باشید؟کمی فکر کنید. مثلاً حل یک مسئله ریاضی یا فیزیک، شنیدن یک موسیقی یا شاید نواختن یک موسیقی، آشپزی، خواندن یک کتاب، نوشتن یک مطلب، رسیدن به نوک قله یک کوه و یا حتی کامل کردن یک پازل.

روانشناسان به این وضعیت غرقگی می­گویند. غرقگی در حقیقت انجام کار در وضعیت بی فکری و ناخودآگاهی است. بطوری که در لذت انجام آن فعالیت گم می شویم و با تمام وجودمان آن را بطور خودکار انجام می دهیم و زمان و خستگی را احساس نمی کنیم. در این وضعیت نه می توانیم به موضوع دیگری فکر کنیم، نه کار یا فعالیت دیگری انجام دهیم، چیزی شبیه یک خلسه، زیرا ما عاشق آن کار هستیم. در این حالت ما با دلبستگی تمام حداکثر انرژی و مهارتمان را برای بهتر انجام دادن آن کار، مورد استفاده قرار می دهیم. غرقگی یکیاز عوامل بسیار مهم در احساس شادکامی و خوشبختی به شمار می­رود. اگرچه ممکن است سیستم عصبی در تجربه غرقگی نقش داشته باشد، به احتمال زیاد تاثیرات خاص دوران کودکی نیز از عوامل تعیین کنندۀ این مطلب است که آیا فرد در آینده غرقگی را  تجربه خواهد کرد یا خیر.

شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد چگونگی تعامل والدین با کودک تأثیر پایداری بر این مسئله دارد که کودک در خلال رشد به چگونه فردی تبدیل خواهد شد.. برای مثال، روان­شناسی به نام کوین راتهوند،در پژوهشی که در دانشگاه شیکاگو اجرا شد، مشاهده کرد نوجوانانی که با والدینشان روابط خاصی داشتند، در قیاس با همسالانشان که چنین رابطه­ای نداشتند، شادتر، رضایت­مند­تر و در بیشتر موقعیت­های زندگی مقاوم­اند. بافت خانوادگی­ ای که تجربۀ غرقگی را افزایش می­دهد پنج ویژگی دارد: اولین آنها شفافیتاست: نوجوان احساس می­کند می­داند والدینش از او چه انتظاری دارند _ اهداف و بازخوردها در تعاملات خانوادگی مبهم نیست. دومین ویژگی کانون توجه بودن افراد یا این احساس کودک است که والدینش بیش از اینکه نگران باشند که آیا او به دانشگاه خوب راه خواهد یافت یا می تواند شغل پر درآمدی پیدا کند، به کاری علاقه دارند که او هم اکنون انجام می­دهد و به احساسات و تجارب عینی او توجه می­کنند. ویژگی بعدی موضوع انتخاب است: کودک احساس می­کند امکانات زیادی در اختیار دارد که می­تواند از بین آنها انتخاب کند، شکستن قوانین والدین هم یکی از این انتخاب­ ها­ست_ مادامی که کودکان برای رو­به­ رو شدن با پیامدهای آن آمادگی داشته باشند. چهارمین ویژگی متمایز کننده تعهد یا اعتمادی است که به کودک اجازه می­دهد آن­قدر احساس راحتی کند که محافظ­ های دفاعی­ اش را کنار بگذارد و به طور ناخودآگاه درگیر هر چیزی شود که به آن علاقه دارد.  و آخرین ویژگی چالش ، یا ازخودگذشتگی والدین برای فراهم کردن فرصت هایی برای عمل فرزندانشان است که بسیار دشوار و چالش ­برانگیزند.

وجود این پنج شرط، شکل­ گیری چیزی را امکان­پذیر می­سازد که "بافت خانوادگی غرقه­ ساز " نامیده می­شود؛ زیرا این شرایط تمرین­ های ایده آلی برای خشنود شدن از زندگی در اختیار می­گذارد. این پنج ویژگی به روشنی با ابعاد تجربۀ غرقگی تطابق دارد.کودکانی که در موقعیت­های خانوادگی­ ایی بزرگ می­شوند که روشنی اهداف، بازخورد، احساس کنترل، تمرکز بر تکلیف در حال اجرا، انگیزش درونی و چالش را تسهیل می­کند، معمولاً برای اینکه طوری زندگی شان را نظم دهند که غرقگی امکان پذیر شود، شانس بیشتری دارند.

به ­علاوه خانواده هایی که فضای غرقگی را ایجاد می­کنند، انرژی روانی اعضای خود را حفظ می­کنند و بنابراین افزایش خشنودی کلی را امکان­پذیر می­سازند. کودکانی که می­دانند چه کارهایی را می­توانند انجام دهند و چه کارهایی را نمی­توانند، مجبور نیستند دائماً در مورد قوانین و کنترل هایشان بحث کنند، نگران انتظاراتی نیستند که والدینشان دربارۀ موفقیت آن­ها همیشه در ذهن دارند، از بسیاری از نیازهای توجهی که خانواده های آشفته­ تر به وجود می آورند، رها هستند. آنها آزادند به فعالیت­هایی علاقه­ مند شوند که خود واقعی آن­ها را گسترش می­دهد. در خانواده­ هایی که نظم کمتری دارند، مقدار زیادی از انرژی روانی صرف بحث­ها و دعواهای مداوم، و تلاش کودکان برای حفظ خودِ شکننده­شان از در هم شکسته شدن بر اساس اهداف دیگران می­شود.

جای تعجب نیست که تفاوت بین نوجوانانی که خانواده­ هایشان فضای غرقگی را فراهم کرده بودند و نوجوانانی که خانواده­ هایشان چنین کاری نکرده بودند، زمانی شدیدتر بود که کودکان در خانه با خانواده­هایشان زندگی می­کردند: کودکان دارای خانوادۀ غرقه­ ساز، نسبت به همسالانشان که شانس کمتری داشتند، در خانه شادتر، قوی­­تر، بشاش­تر و رضایت­مند­تر بودند. اما این تفاوت­ها در زمان­هایی که نوجوانان به تنهایی درس می­خواندند یا در مدرسه بودند نیز مشاهده شد. تجربۀ غرقگی برای کودکان دارای خانواده­های غرقه­ ساز دست­یافتنی­ تر بود. فقط زمانی که نوجوانان با دوستانشان بودند این تفاوت از بین می­رفت: زمانی که نوجوانان با دوستانشان بودند، هر دو گروه، صرف نظر از اینکه خانواده­ هایشان غرقه­ ساز بودند یا خیر، به میزان یکسانی احساسات مثبت داشتند.

این احتمال وجود دارد که شیوۀ رفتار والدین با خردسالان در سال­های اولیۀ زندگی، آن­ها را برای دستیابی آسان یا دشوار به خشنودی مستعد سازد. اگرچه، دربارۀ این موضوع هیچ بررسی بلند­مدتی انجام نشده که نشان دهندۀ رابطۀ علت و معلولی در طول زمان باشد.